دیکشنری فارسی

vagrancy

UKveigrənsiː US'veıgrənsı

معنی فارسی

آوارگي ولگردي دربدري اوباشي

معنی کامل و مثال‌ها

/vā´grǝn sē/n., pl.

● ولگردی، پرسه‌زنی، عیاری

in some towns vagrancy is against the law

در برخی شهرها ولگردی خلاف قانون است.

● (نادر) انحراف، زدن به صحرای کربلا

● بی‌خانمانی، خانه بدوشی، آوارگی

تعریف انگلیسی

noun
  1. the state of wandering from place to place; having no permanent home or means of livelihood

مترادف‌ها

noun
Roving, wandering.

واژه‌های دیگر با معنی «آوارگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن