vagabondism معنی فارسی دربدري آوارگي خانه بدوشي مترادفها noun Vagabondage, vagrancy. واژههای دیگر با معنی «دربدري» vagabondage دربدري، آوارگي، خانه بدوشي errantry زندگي يارفتارياعقايدسلحشوران دربدر، دربدري، سرگرداني itineracy سياري، دربدري errancy انحراف، اشتباه، دربدري vagrancy آوارگي، ولگردي، دربدري peregrination مسافرت دور، جهان گردي، دربدري itinerancy سير، سياري، گردش