vapo(u)r معنی فارسی بخار واژههای دیگر با معنی «بخار» vapour بخار، دمه، مه steam بخار، دمه، با بخار پختن steaminess بخار، دمه، با بخار پختن aqueous vapor بخار آب water vapor بخار آب buzzer سوت بخار، صداي زنگ برقي steam whistle سوت بخار، سوت ماشين pet cock شير بخار، شير هوا. cheval vapor اسب بخار flue boiler ديگ بخار