variousness UKvɛərisnəs معنی فارسی گوناگون مختلف متعدد واژههای دیگر با معنی «گوناگون» miscellaneous گوناگون، متنوع، متفرقه sundry گوناگون، مختلف، متفرقه various گوناگون، مختلف، متعدد diverse گوناگون، مختلف multifarious گوناگون varia اشيا گوناگون، مطالب گوناگون، جنگ diversified گوناگون کردن، جوربجورکردن، مختلف کردن diversifies گوناگون کردن، جوربجورکردن، مختلف کردن diversify گوناگون کردن، جوربجورکردن، مختلف کردن variegation گوناگون سازي، اختلاف رنگ