دیکشنری فارسی

veg

معنی فارسی

سبزي

معنی کامل و مثال‌ها

/vej/n., pl.

● (انگلیس - عامیانه) سبزی

fried chicken and veg

مرغ سرخ کرده و سبزی

تعریف انگلیسی

noun
  1. edible seeds or roots or stems or leaves or bulbs or tubers or nonsweet fruits of any of numerous herbaceous plant

واژه‌های دیگر با معنی «سبزي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن