دیکشنری فارسی

viridity

معنی فارسی

سبزي

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝ tē/n.

● (به ویژه علف و برگ) سبزی، سبزفامی

● تازگی، طراوت

تعریف انگلیسی

noun
  1. green color or pigment; resembling the color of growing grass

مترادف‌ها

noun
Greenness, verdancy, verdure, viridness.

واژه‌های دیگر با معنی «سبزي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن