دیکشنری فارسی

viridity

معنی فارسی

سبزي

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝ tē/n.

(به ویژه علف و برگ) سبزی، سبزفامی

تازگی، طراوت

مترادف‌ها

noun
Greenness, verdancy, verdure, viridness.

واژه‌های دیگر با معنی «سبزي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن