vermian معنی فارسی کرمي کرم مانند واژههای دیگر با معنی «کرمي» acarine کرمي، کنه اي helminthic کرمي larval در حال کرمي lumbricalis ماهيچه ي کرمي larval stage مرحله کرمي (درحشره) cutworm کرمي که گياهان کوچک راهنگام رسيدن بکف زمين، ميخورد vermiculation کرم خوردگي، ايجاد موج و شيار کرم مانند.، جنبش کرمي vermiculate کرم مانند، کرم خورده، داراي خطوط کرمي