vertify معنی فارسی تاييد کردن بازبيني کردن واژههای دیگر با معنی «تاييد کردن» confirm تاييد کردن، ابرام کردن، تصديق کردن corroborate تاييد کردن، قوت دادن، تقويت کردن security clearance تاييد صلاحيت کردن، تاييد صلاحيت، برگ عدم سوء پيشينه vouch ضمانت کردن، اطمينان کردن، تاييد کردن instruct دستور دادن (به)، تعليم دادن (به)، تاييد کردن punctuate نقطه گذاري کردن، نشان گذاري کردن، از هم جدا کردن