vicarious saccifice معنی فارسی قرباني ، خودش به جاي ديگران ، فداکاري واژههای دیگر با معنی «قرباني» sacrifice قرباني، ذبيحه، ذبح sacrificially قرباني، ذبيحه، ذبح victim قرباني، برخي، دستخوش victimology قرباني شناسي two bishops sacrifice قرباني دو فيل، قرباني لاسکر (شطرنج) peace offering قرباني سلامتي، ذييحه سلامتي self immolation قرباني کردن خود، تمايل به خودکشي، فداسازي خود. victimless crime جرم بدون قرباني burnt sacrifice قرباني سوخته يا سوختني hieromancy طالع بيني ازروي قرباني