vigilantism
US'vıdʒə'læntızəm
معنی فارسی
بيداري ، پيروي از اصول جمعيت هاي مذهبي.
معنی کامل و مثالها
/vij´ǝ lan´tiz´ǝm/n.
● گرایش به اجرای خودسرانهی عدالت (بدون طی مراحل قانونی یا مراجعه به پلیس)، اجرای خودسرانهی قانون
تعریف انگلیسی
noun
- the actions of a vigilance committee in trying to enforce the laws