دیکشنری فارسی

vigilantism

US'vıdʒə'læntızəm

معنی فارسی

بيداري ، پيروي از اصول جمعيت هاي مذهبي.

معنی کامل و مثال‌ها

/vij´ǝ lan´tiz´ǝm/n.

● گرایش به اجرای خودسرانه‌ی عدالت (بدون طی مراحل قانونی یا مراجعه به پلیس)، اجرای خودسرانه‌ی قانون

تعریف انگلیسی

noun
  1. the actions of a vigilance committee in trying to enforce the laws

واژه‌های دیگر با معنی «بيداري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن