دیکشنری فارسی

volant

معنی فارسی

پرواز کننده پرنده چابک چالاک

معنی کامل و مثال‌ها

/vō´lǝnt/adj.

● قادر به پرواز

● پروازکننده، پروازگر

● زبل، چابک، چست، تیزدست

● (نشان‌های خانوادگی) در حال پرواز

ریشه و کاربرد

ریشه

From Latin 'volant-', volans, present participle of 'volare' to fly.

مثال

  • The volant bird soared high in the sky.
  • The volant kite danced in the wind.
  • The volant seeds were carried away by the breeze.

ترکیب‌های رایج

Volant creature Volant design Volant motion

تعریف انگلیسی

adjective
  1. with wings extended in a flying position

مترادف‌ها

adjective
1. Flying.
2. Current.
3. Nimble, rapid, quick, light, active.

واژه‌های دیگر با معنی «پرواز کننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن