دیکشنری فارسی

walking

UKwɔːkiŋ US'wɔkıŋ

معنی فارسی

گردش ، قدم زني ، گام زني ، راه رونده ، متحرک ،

سيار ، در خور راه رفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/wôk´iŋ/adj., n.

راه رونده، رهرو، رهنورد

قادر به راه رفتن

پیاده

a walking trip through Scotland

سفر پیاده در اسکاتلند

متحرک، جنبا

he is a walking dictionary !

او یک دیکسیونر متحرک است‌!

(ابزار کشاورزی و غیره) مستلزم پیاده‌روی

a walking plough

گاوآهنی که باید آن را پیاده به جلو راند

پیاده روی، راه رفتن

walking is good for the heart

راه رفتن برای قلب خوب است.

طرز راه رفتن، روش گام برداری

ریشه و کاربرد

Verb, Noun, Adjective

The action of moving along or advancing on foot at a moderate speed.

ریشه

From Old English 'wealcan' meaning 'to roll, toss, journey'.

مثال

  • I enjoy walking in the park.
  • Walking is good for your health.
  • She has a unique walking style.

ترکیب‌های رایج

Walking distance Walking tour Walking shoes Walking stick

واژه‌های دیگر با معنی «گردش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن