warden
UKwɔːdn
US'wɔ:dən
معنی فارسی
سرپرست ولي رئيس ناظر نگهبان قراول
معنی کامل و مثالها
/wôrd ´'n/n.
● سرپرست، رئیس، ولی، -بان
game warden
شکاربان
fire warden
رئیس آتشنشانی
warden of the mint
(انگلیس) سرپرست ضرابخانه
● (انگلیس) عضو هیئت امنا، رییس مدرسه، رئیس دانشکده
● (قدیمی) دروازهبان، دیدهبان
● رجوع شود به: churchwarden
● رئیس زندان
تعریف انگلیسی
noun
- the chief official in charge of a prison
مترادفها
noun
Keeper, guardian, warder, custodian, curator, superintendent.