دیکشنری فارسی

warden

UKwɔːdn US'wɔ:dən

معنی فارسی

سرپرست ولي رئيس ناظر نگهبان قراول

معنی کامل و مثال‌ها

/wôrd ´'n/n.

● سرپرست، رئیس، ولی، -بان

game warden

شکاربان

fire warden

رئیس آتش‌نشانی

warden of the mint

(انگلیس) سرپرست ضرابخانه

● (انگلیس) عضو هیئت امنا، رییس مدرسه، رئیس دانشکده

● (قدیمی) دروازه‌بان، دیده‌بان

● رجوع شود به: churchwarden

● رئیس زندان

تعریف انگلیسی

noun
  1. the chief official in charge of a prison

مترادف‌ها

noun
Keeper, guardian, warder, custodian, curator, superintendent.

واژه‌های دیگر با معنی «سرپرست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن