ware room معنی فارسی انبار کردن مخزن انبار گمرک انبار کالا بارخانه . واژههای دیگر با معنی «انبار کردن» stash انبار کردن، ذخيره کردن (درمحل مخفي براي اينده)، انباشتن field storage انبار کردن کالا در صحرا، انبار مهمات در فضاي باز، کوپه مهمات روباز administrative storage انبار کردن به طريق اداري stock piling انبار کردن (مصالح ساختماني) open storage انبار کردن کالاها در محوطه باز، انبارداري در محوطه روباز snake out خارج کردن کالا از انبار ناو (دريايي) bin storage انبار کردن قطعات بسته بندي نشده در قفسه، انبار قطعات روباز palletize روي طبق يا بارچين حمل کردن يا انبار کردن mothball گلوله نفتالين وضد بيد خوردگي.، انبار کردن، کنار گذاشتن deepfreeze فريزر، انبار کردن، بستناک کردن