warm 2 معنی فارسی گرم باحرارت غيور خون گرم صميمي صميمانه قلبي با محبت دشوار ناگوار واژههای دیگر با معنی «گرم» hot گرم، حاد، تند ardent گرم، سوزان، تابان adenoma گرم، ورم غده، ورم خوش خيم بافت غده اي blistering گرم، سوزان، تابان heated گرم، داغ، پرجوش و خروش warmish گرم، داغ. decagram ده گرم، سنگ ده گرمي dekagram ده گرم، سنگ ده گرمي hot-air blast دم گرم hypothermal نيم گرم، نسبتا گرم، وابسته به تقليل درجه حرارت.