دیکشنری فارسی

warmed

UKwɔːmd USwɔ:md

معنی فارسی

بگرمي

ریشه و کاربرد

ریشه

From Old English wearmian, related to warm.

مثال

  • She warmed her hands by the fire.
  • The soup warmed him up.
  • He warmed to the idea.

ترکیب‌های رایج

warmed milk warmed up warmed over

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having been warmed up “a cup of warmed milk”

واژه‌های دیگر با معنی «بگرمي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن