دیکشنری فارسی

washed

UKwɔʃt USwɔʃt

معنی فارسی

شستن شستشو دادن پاک کردن گود کردن آب دادن آبرنگ زدن تاب آوردن

ریشه و کاربرد

ریشه

From Middle English 'washen', from Old English 'wæscan'.

مثال

  • I washed the dishes.
  • He washed his car.
  • She washed her hair.

ترکیب‌های رایج

Washed the dishes Washed the car Washed the clothes

تعریف انگلیسی

adjective
  1. clean by virtue of having been washed in water
  2. wet as from washing; sometimes used in combination “rain-washed”

واژه‌های دیگر با معنی «شستن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن