دیکشنری فارسی

week

UKwiːk USwi:k

معنی فارسی

هفته

معنی کامل و مثال‌ها

/wēk/n.

● هفته

next week

هفته‌ی دیگر

two weeks ago

دو هفته پیش

week by week

هفته به هفته

Easter week

هفته‌ی عید پاک

Julie works a 40-hour week

جولی هفته‌ای 40 ساعت کار می‌کند.

every week

هر هفته

we are paid by the week

به ما هفتگی مزد می‌دهند.

* Sunday (or Monday etc.) week

(انگلیس) یک هفته بعد از یکشنبه (یا دوشنبه و غیره)

* this day (or tomorrow, etc) week

(انگلیس) یک هفته از امروز (یا فردا و غیره)

* week after week

هفته‌های متوالی، هر هفته

* week by week

هفته به هفته

* week in, week out

هر هفته

تعریف انگلیسی

noun
  1. any period of seven consecutive days “it rained for a week”
  2. hours or days of work in a calendar week “they worked a 40-hour week”
  3. a period of seven consecutive days starting on Sunday

واژه‌های دیگر با معنی «هفته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن