well a معنی فارسی خردمندانه مقرون به تامل خردمند واژههای دیگر با معنی «خردمندانه» judiciously خردمندانه، از روي تشخيص، صحيح well advised خردمندانه، با احتياط wisely خردمندانه، عاقلانه advised مصلحت آميز، خردمندانه، مقرون به تامل و مشورت judgematic خردمند، عاقل، با تميز insightful درونبين، پربينش، بصير commonsensical با احتياط، دورانديش، مال انديش prudent با احتياط، دورانديش، مال انديش wise خردمند، دانا، عاقل intellectually معنا، بطور معنوي، بطور عقلاني