wise saying معنی فارسی پند حکمت واژههای دیگر با معنی «پند» maxim پند، مثل، گفته اخلاقي ecclesiasticus کتاب پند و امثال kibitz پند ناخواسته دادن، فضولي کردن، دخالت کردن aphoristic وابسته به موجز نويسي يا پند نويسي. rede مشورت، پند، تدبير admonishment نصيحت، پند، آگاهي admonition نصيحت، پند، آگاهي gnome سخن موجز، پند، گفته اخلافي admonish نصيحت کردن، پند دادن، آگاه کردن aphorize کلمات قصار گفتن، پند گفتن، کوتاه و موجز نوشتن.