without understanding معنی فارسی فهم چيز فهم نافهم بي ادراک بي شعور واژههای دیگر با معنی «فهم» understanding فهم، اردراک، هوش uptake فهم، يادگرفتن، متداول poverty of understanding کمي فهم، نا فهمي subaudition فهم ضمني، ضمن خواني، افزايش کلمات مقدر scrutable قابل فهم، فهميدني، درک کردني within grasp در حد فهم comprehension test آزمون فهم مطلب incomprehensibly چنانکه غز فهم دور باشد، چنانکه نتوان درک يا احاطه کرد، بطورنامفهوم lipreading فهم کلمات از راه حرکات لب، لب خواني. cloze وابسته به آزمون فهم و ادراک