دیکشنری فارسی

wringing

UKriŋiŋ US'rıŋıŋ

معنی فارسی

فشردن چلاندن بزور گرفتن غصب کردن انتزاع کردن پيچاندن منحرف کردن

ریشه و کاربرد

Verb

Present participle of wring.

ریشه

From the verb 'wring'

مثال

  • She is wringing out the clothes.
  • He is wringing his hands nervously.
  • She is wringing the water from her hair.

ترکیب‌های رایج

wringing hands wringing neck wringing out

واژه‌های دیگر با معنی «فشردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن