آب شدن
معنی انگلیسی
dissolve melt
واژههای انگلیسی با این معنی
- melted آب شدن، نرم شدن، گداختن
- melt آب شدن، حل شدن، تبديل شدن
- back float شناور شدن روي آب
- overarm خارج شدن بازوي شناگر از آب
- jelly-fish float شناور شدن در آب با دست و پاي دراز
- surfmat تشک لاستيکي براي شناور شدن روي آب
- flotsam and jetsam کالايي که پس از غرق شدن کشتي برروي آب، شناور است، کالاهايي که توسط ناخداي کشتي
- get the axe ناپديد شدن موج سوار زير آب با شکستن موج
- mounting area منطقه سوار شدن يکانهاي آب خاکي يا هوابرد
- temperature gradient تغيير درجه حرارت با زياد شدن عمق آب دريا
- fresco a wall ديوار سفيد کرده را (پيش از خشک شدن گچ) آب، رنگ زدن
- soliflucation فرسايش خاک يا زمين به وسيله يخ زدن و، آب شدن يخ
- marine aircraft هواپيمايي براي عمل کردن روي سطح آب، هواپيماي قابل شناور شدن روي سطح آب
- arrow head علامت پيکان، پيکان نشان دهنده محل پياده، شدن افراد (هوابرد يا آب خاکي)
- touchdown تماس هواپيما با زمين، سينه مال رفتن هواپيما، در عمليات آب خاکي پياده شدن اولين
- rive شکستن، شکافتن، جدا کردن
- sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي
- acclimate خودادن، عادت دادن (به آب وهواي تازه)، به اب و هواي جديد خو گرفتن
- alginate از انواع مواد آلي که با افزوده شدن با بتن، به همراه آب اسلامپ را افزايش ميدهد
- ride سوار شدن، سواري کردن، شناور شدن
- landing schedule برنامه پياده شدن به ساحل، برنامه عمليات آب خاکي، برنامه فرود