آب کردن
معنی انگلیسی
melt render
واژههای انگلیسی با این معنی
- unfreeze آب کردن، رفع محدوديت کردن، آزاد کردن
- get wet آب بار کردن
- ship water آب بار کردن
- squoosh آب لمبو کردن، له و آبکي کردن، رجوع شود به slosh
- hydrate با آب ترکيب کردن
- noyade خفه کردن همگاني در آب
- flumming تنگ کردن مقطع جريان آب
- hydraulic lift بلند کردن آب به نيروي آب
- catch a crab تصادفا پارو را داخل آب کردن
- blowout disc ديسک نازک فلزي براي آب بندي کردن، سيستم هاي سيالات
- sanforize پيش از دوختن آب رفته يا کوچک کردن
- marine aircraft هواپيمايي براي عمل کردن روي سطح آب، هواپيماي قابل شناور شدن روي سطح آب
- tractor group گروه ناوچه هاي آب خاکي مخصوص پياده کردن، نفرات و خودروهاي شني دار آب خاکي
- footwarmer ظرف آب گرم که در اطاق راه آهن براي گرم کردن، پا ميگذارند
- liquate گداختن، آب کردن، ذوب کردن
- defrost يخ چيزي را اب کردن.، آب کردن
- dehydrate آب گرفتن از، بي آب کردن
- submerge در آب فرو بردن، زير آب کردن، غوطه دادن
- submerse در آب فرو بردن، زير آب کردن، غوطه دادن
- laggin عايق بندي، آب بندي کردن، آب بندي ناوها
- macerate خيساندن، در آب نرم کردن، لاغر کردن
- macerator خيساندن، در آب نرم کردن، لاغر کردن
- water cooling خنک کنندگي آب، خنک کردن با آب
- shallow fording عبور از آب کم عمق، عبور کردن از گدار آب