آزاد معنی انگلیسی disengaged free free-standing loose open open-ended unfettered unhampered واژههای انگلیسی با این معنی self service آزاد، با انتخاب آزاد، بدون مسئول توزيع stand at ease آزاد idle line خط آزاد suspended floor کف آزاد sweep back بک آزاد cantilever beam تير آزاد، تيري که يک طرف آن گيردار باشد dialing tone بوق آزاد free volume حجم آزاد sailing free باد آزاد total freeboard عمق آزاد free float فرجه آزاد، مدت زماني که يک فعاليت را، ميتوان به تعويق انداخت بدون اينکه در tramp steamer کشتي آزاد، کشتي بدون برنامه، کشتي که freewheel چرخک آزاد، کلاج جغجغه اي، با دنده ي خلاص حرکتکردن free fall سقوط آزاد، ريختن بار و وسايل از، هواپيما به طور آزاد با چتر boosted rocket موشک آزاد، (راکت 115 ميلي متري ايکس- ام 7-) affranchise آزاد کردن، حق راي دادن، داراي حق راي کردن free rocket موشک آزاد، موشک غير هدايت شونده open purchase خريد آزاد، خريد از بازار آزاد free world جهان آزاد، کشورهاي غير کمونيست liberation آزاد سازي، آزادي، تجزيه unstick آزاد کردن، از گير درآوردن carbon free کربن آزاد، ذغال آزاد cast loose آزاد کردن، ول کردن manumission آزاد سازي، آزادي