آزادی معنی انگلیسی deliverance disengagement emancipation freedom freeness liberty release واژههای انگلیسی با این معنی large n آزادي، آزادانه، مفصلا liberties آزادي، اختيار، اجازه liberty آزادي، اختيار، اجازه libertinage آزادي، افسار گسيختگي در رفتار uhuru آزادي، حريت liberticide آزادي کش liberty party حزب آزادي، حزب مخالف سيستم برده داري که در سال، 1840 در ايالات متحده امريکا تشکيل شد elbow room آزادي عمل freehand آزادي عمل liberate آزادي کردن، رها کردن، تجزيه کردن liberationist آزادي کردن، رها کردن، تجزيه کردن absolute discharge آزادي مطلق civil liberty آزادي مدني degree of freedom درجه آزادي freedom of experssion آزادي بيان edict of emancipation منشور آزادي، فرماني که به تاريخ سوم مارس 1861 به، وسيله الکساندر دوم امپراطور روسيه صادر market freedom آزادي بازار، آزادي تجاري conditional discharge آزادي مشروط degrees of freedom درجات آزادي freedom of belief آزادي عقيده freedom of enterprise آزادي تجارت freedom of trade آزادي تجارت freedom of seas آزادي درياها، آزادي رفت و آمد کشتي ها در خارج از، آبهاي ساحلي کشور مجاور در زمان صلح freedom of choice آزادي انتخاب