آگاهی دادن معنی انگلیسی acquaint divulge herald speak report signalize واژههای انگلیسی با این معنی inform آگاهي دادن، القاء کردن به، تزريق کردن در notified آگاهي دادن، اعلام کردن، اخطار کردن notifies آگاهي دادن، اعلام کردن، اخطار کردن notify آگاهي دادن، اعلام کردن، اخطار کردن advertise آگاهي دادن، اعلان کردن، باطلاع عموم رساندن communicated رساندن - ابلاغ کردن - آگاهي دادن - بازگوکردن -، سهم کردن communicates رساندن - ابلاغ کردن - آگاهي دادن - بازگوکردن -، سهم کردن advise آگاهانيد، آگاهي دادن، مشورت دادن powwowed آگاهانيد، آگاهي دادن، مشورت دادن foretell پيشگويي کردن، از پيش آگاهي دادن forecast پيش بيني کردن، از پيش آگاهي دادن يا حدس زدن communicate رساندن، ابلاغ کردن، آگاهي دادن forebode نشانه بودن از، پيشگويي کردن، آگاهي (دادن) omen فال، نشانه، علامت acquaint آشنا ساختن، آگاه کردن، مطلع کردن