احتیاج
معنی انگلیسی
necessity need use want
واژههای انگلیسی با این معنی
- u. need احتياج مبرم
- urgent need احتياج مبرم
- superimposed مازاد بر احتياج، آتش اضافي
- conspicious consumption مصرف تجملي (نه به علت احتياج واقعي)
- labour-intensive industry صنعتي که به نيروي انساني زيادي احتياج، دارد، صنعت کاربر
- ten year device وسيله اي که هر ده سال يک بار احتياج به، سرويس دارد
- requirement نيازمندي، احتياج، دربايست
- necessitousness نيازمندي، احتياج، تنگدستي
- needier نيازمندي، احتياج، تنگدستي
- neediest نيازمندي، احتياج، تنگدستي
- neediness نيازمندي، احتياج، تنگدستي
- needy نيازمندي، احتياج، تنگدستي
- disrepair خرابي، احتياج به تعمير
- urgency of need ضرورت نياز، حياتي بودن احتياج به آماد
- satelloid ماهواره اي که مدار گردش آن داخل اتمسفر، سياره اي بوده و بنابراين احتياج به تراست، پيوسته يا متناوب دارد
- spoin bank انبار مازاد، محل نگهداري وسايل مازاد، بر احتياج
- cyclic item اقلام زنجيري، اقلام پيوسته، اقلامي که خيلي مورد احتياج هستند
- demandable خواستارشدني، تقاضاکردني، قابل مطالبه
- privation نبودن، فقدان، عدم
- necessities لزوم، ضرورت، در بايست
- necessity لزوم، ضرورت، در بايست
- need لزوم، در بايست، ضرورت
- lackvt نداشتن، فاقدبودن، کم داشتن
- request خواهش، درخواست، تقاضا