اختیارات
معنی انگلیسی
latitude
واژههای انگلیسی با این معنی
- authorizations اختيارات، مصوبات، اختيار
- full power اختيارات تام، اختياري است که دولتي به نماينده خود به، طور موقتي مي دهد تا در مورد بخصوصي
- limited power اختيارات محدود
- mandatory powers اختيارات دولت قيم
- fully empovered داراي اختيارات تام
- deed of assignment سند واگذاري اختيارات، مدرک صلاحيت قانوني
- collegiality اشتراک و تساوي اختيارات، اين اصل: اختيارات و صلاحيتها بين پاپ و، اسقفها مشترکاست
- lagate a latere نماينده پاپ که داراي اختيارات کامل باشد
- trierarchy وابسته به مقام و اختيارات فرمانده ي ناوگان، روش ساختن و مهيا سازي کشتيهاي سه رجه
- isocratic داراي اختيارات برابر که دران اختيارات سياسي، همه کس يکسان است
- isocracy حکومتي که اختيارات سياسي همه دران يکسان است
- delegation of authority مجاز شمردن، دادن اختيارات، دادن اختيار انجام عمل
- imperialize بصورت امپراطوري در اوردن، داراي اختيارات امپراطور کردن
- departmentalism اعنقاد به روش تمرکز در اداره کشور و، تفويض اختيارات وسيع به مسئولين اداره، امور تقسيمات کوچک مملکتي
- titular charge daffaires متصدي شغل سياسي، کاردار سفارتخانه در حالي که اختيارات، خاص داشته باشد
- territorialism اصول دادن، اختيارات کامل کليسا بدست فرمانروايان غير، روحاني
- excathedra مقتدرانه، بااقتدار، طبق اختيارات محوله .
- mediatize کشور يا سرزمين کوچکتري را ضميمه ي کشور، بزرگتري کردن ولي حکمران آن را خلع نکردن و، به او اختيارات محدودي دادن