ادرار
معنی انگلیسی
piss urine
واژههای انگلیسی با این معنی
- emiction ادرار
- chamber-pot ظرف ادرار، پيشاب دان، شاشدان
- urinate ادرار کردن، شاشيدن، پيشاب کردن
- micturate ادرار کردن، دفع بول کردن، شاشيدن.
- urine پيشاب ادرار، زهرآب، شاش
- aconuresis ادرار غيرارادي.
- urinary incontinence بي اختياري ادرار
- anuria نقص در ترشح ادرار، قطع ادرار، قطع ترشح.
- micturition (ميل به) ادرار زياد، ادرار، شاشيدن
- urinalysis تجزيه شيميايي ادرار، پيشاب سنجي.
- antidiuretic hormone هورمون کاهنده ادرار
- anuresis فقدان قدرت دفع ادرار، شاش بند.
- acraturesis ناتواني در دفع ادرار.
- urination ادرار : عمل ادرار کردن
- hemoglobinuria وجود هموگلوبين در ادرار.
- urologist (طب) ويژه گر بيماريهاي دستگاه ادرار.
- argininosuccinic-aciduria وارد شدن اسيد آرژينينوسوکسينيک در ادرار که علامت، نقص جبلي در سوخت و ساز يا متابوليسم است اين نقصاا، يجاد کند ذهني نيز ميکند .
- urology گفتار در پيشاب، مبحث ادرار، پيشاب شناسي
- urinology گفتاردرپيشاب، مبحث ادرار، پيشاب شناسي
- red water پيشاب خونين، ادرار خوني
- urinal ظرف پيشاب، گلدان ادرار، پيشبار
- urinoscopy پيشاب بيني، امتحان ادرار، فسر
- diuresis پيشاب زياد، فراواني ادرار
- hematuria خون شاشي، وجود خون در ادرار، خون ميزي.