ارکان معنی انگلیسی skeleton واژههای انگلیسی با این معنی headquarter ارکان، قرارگاه headquarters battery آتشبار ارکان، آتشبار قرارگاه headquarters company گروهان ارکان، گروهان قرارگاه battery headquarters ارکان آتشبار headquarters detachment قسمت قرارگاه، قسمت ارکان، بخش قرارگاه vitals اندامهاي وابسته به زندگي، ارکان زندگي، اعضاي حياتي (چون شش و دل و مخ) non combatant خارج از صف، خارج از صف ها، ارکان pillar ستون، پاسه، جرز paraphernalia سامان، اسباب، لوازم