از سر
معنی انگلیسی
anew endways headfirst headlong
واژههای انگلیسی با این معنی
- afresh از سر نو، دوباره، تازه بتازه
- mutually از دو سر، دوسره، متقابلا
- aphaeresis حذف از سر
- resumption از سر گيري، ادامه، اغازدوباره
- reassume از سر گرفتن، دنبال کردن، دوباره بدست آوردن
- reoccupy از سر گرفتن، دنبال کردن، دوباره بدست آوردن
- resume از سر گرفتن، دنبال کردن، دوباره بدست آوردن
- gadarene از سر حلق اويز، در مخاطره .، سريع و خودسر
- perfunctory از سر خود واکن، سرسري کارکن، بي مبالات
- obstinately از روي سر سختي، با کله شقي، خيره سرانه
- inbond از سر چيده شده، از پهنا، چيده شده
- obdurately از روي سر سختي، از روي سخت دلي
- butt-welded از سر جوش خورده
- overhead stroke ضربه از بالاي سر
- uncap کلاه از سر برداشتن، سر پوش برداشتن از.، در را برداشتن
- rejuvenescent جواني از سر گيرنده، تولک رفتن
- night long از سر شب تا بامداد
- overhead backhand بک هند از بالاي سر
- overhead forehand فورهند از بالاي سر
- megacephaly بزرگي بيش از حد سر.
- backhand stroke ضربت چوگان از پشت سر.
- headroom ارتفاع سقف از سر انسان، فاصله ي ايمن، بلندي طاق
- resumption of hostilities از سر گيري عمليات خصمانه
- overhead pass پاس با دو دست از بالاي سر