استخدام
معنی انگلیسی
employ employment hire recruitment
واژههای انگلیسی با این معنی
- personnel manager مدير استخدام
- take into service استخدام کردن
- employable قابل استخدام.
- personnel management مديريت استخدام
- reenagement استخدام دوباره
- unemployable غير قابل استخدام
- working paper ورقه استخدام کارگر، تعرفه کار.
- reengage دوباره استخدام کردن
- administrative contracting office دفتر استخدام کارگزيني، دفتر اداري
- labour policy سياست استخدام کارکنان
- chargeable accessions استخدام به صورت پرسنل کادر، استخدام به صورت پيماني
- open shop بنگاه داراي سيستم استخدام آزاد
- CETA مخفف: لايحه ي استخدام و کار آموزي همگاني
- service خدمت، استخدام، نوکري
- Sorb خدمت، استخدام، نوکري
- retd مخفف:، در استخدام، بازنشسته
- induction station مرکز پذيرش، دفتر استخدام، دفتر پذيرش
- recruitment سرباز گيري، استخدام تازه، تجديد نيرو
- featherbedding بازده گيري، تحميل استخدام
- public service خدمت بجامعه، استخدام دولتي.
- reemploy دوباره بخدمت خواندن، دوباره استخدام کردن.
- engage بکارگماشتن، گرفتن، استخدام کردن
- union shop يکي از اصول سيستم سنديکايي که به موجب، آن کارگراني که عضو اتحاديه نيستند، مي توانند استخدام شوند ولي پس از
- featherbed کش دادن کار، کارآفريني بازده گير کردن، بازده گيري کردن