اسقف
معنی انگلیسی
bishop patriarch Pontiff prelate
واژههای انگلیسی با این معنی
- bishop اسقف، (درشطرنج) پيل، فيل
- metropolitan bishop سر اسقف، متران
- primate سر اسقف
- miter تاج اسقف، قلنسوه، کلاه اسقفي
- mitre تاج اسقف، قلنسوه، کلاه اسقفي
- archbishop اسقف اعظم، مطران.
- archbshop اسقف بزرگ، مطران
- episcopalism اسقف گرايي، اسقف سالار گرايي
- prince bishop شاهزاده اسقف
- archdiocese قلمرو اسقف اعظم، ناحيه ي زير نظر اسقف اعظم
- mitriform مانند کلاه اسقف، قلنسوه اي
- abp مخفف: اسقف اعظم
- archiepiscopal متعلق به اسقف بزرگ
- archbishopric مقام يا قلمرو اسقف.، قلمرو اسقف اعظم
- archdiocesan وابسته بقلمرو اسقف اعظم.
- faldstool صندلي بي دسته که اسقف درمواردي روي ان، مينشيند
- gremial پارچه اي که اسقف هنگام اجراي برخي ايين هاروي، دامن مياندازد
- pontiff کاهن بزرگ، اسقف کشيش بزرگ، امام
- verger متصدي نشان دادن جاي مردم در کليسا، حامل عصاي اسقف و نايب رئيس دانشگاه
- hierarch رئيس روحاني، سرکشيش، اسقف بزرگ
- consultor مشاور، رايزن.، معاون اسقف
- provisor کسيکه از طرف پاپ براي گرفتن درامد، کليسامعرفي ميشد، اسقف ناظرخرج
- prelatess اسقفه، زني که داراي مقام متراني يا اسقفي باشد، زن اسقف يا متران
- exarch (در روم شرقي) استاندار، نايب السلطنه، (درکليساي خاور) اسقف بزرگ