اشغال
معنی انگلیسی
invasion occupancy occupation population
واژههای انگلیسی با این معنی
- trash اشغال، تراش، شاخ وبرگ زيادي
- riffraff اشغال، ته مانده، زيادي
- occupation اشغال، تصرف، پيشه کار
- occupationally اشغال، تصرف، پيشه کار
- paultry اشغال، چيز اشغال و نا چيز، جزئي.
- culch اشغال، ضايعات.
- cultch اشغال، ضايعات.
- occupancies اشغال، تصرف
- occupancy اشغال، تصرف
- occuration اشغال
- occupies اشغال کردن، تصرف کردن، ساکن شدن از
- occupy اشغال کردن، تصرف کردن، ساکن شدن از
- occupation of position اشغال موضع، اشغال موضع کردن
- unoccupied اشغال نشده، خالي، بيکار
- preoccupancy اشغال پيشين، استيجار قبلي، رجوع شود به preoccupation
- busy signal علامت اشغال.
- slop pail سطل اشغال دان.
- occupied territory منطقه اشغال شده، سرزمين اشغال شده
- vacant خالي : اشغال نشده، بي متصدي، بلامتصدي
- bare base پايگاه اشغال نشده، پايگاه آماده نشده
- military occupation اشغال نظامي يک منطقه
- occupation authorities اقتدارات ناشي از اشغال
- beneficial occupancy اشغال ساختمان نيمه تمام، استفاده از ساختمان نيمه تمام
- preoccupies از پيش اشغال يا تصرف کردن، جلب کردن، شيفتن