اضافه معنی انگلیسی else excess extra sur- surplus super- supplement واژههای انگلیسی با این معنی plusage اضافه، سرامد، مقدار اضافي. plussage اضافه، سرامد، مقدار اضافي. surcharge اضافه بار، سربار، نرخ اضافي preposition حرف اضافه، حرف جر، حرف پيش نهاده excess luggage اضافه بار imburse اضافه کردن، افزودن، با ارزش کردن genitival حالت اضافه، حالت مالکيت، ملکي genitive حالت اضافه، حالت مالکيت، ملکي added to that اضافه بران margin product اضافه محصول overpotential اضافه ولتاژ repositional حرف اضافه اي، مانند حرف اضافه، با حروف اضافه آغاز شده surtax اضافه ماليات، ماليات اضافي بستن بر overtimer اضافه کار کن primage اضافه بر کرايه، صدي چند که بابت استفاده ازطنابهاووسائل، بارخالي کردن overload circuit breaker فيوز اضافه بار overload circuit switch فيوز اضافه بار overload principle اصل اضافه باري overloading بارگذاري اضافه prepositionally بطور حرف اضافه postpositive preposition حرف اضافه الحاقي play down بازي در وقت اضافه forfeiture of premiums ضرر اضافه ارزش سهام oblique case حالت مفعولي يا اضافه، حالت اسمي که نه فاعل باشد نه منادي