اعتدال معنی انگلیسی equability moderation modesty sobriety temperance واژههای انگلیسی با این معنی vernal equinox اعتدال بهار، اعتدال ربيعي spring equinox اعتدال بهاري، ( GAMA) syn : first point of aries equinoctial colure دايره اعتدال، دايره ساعتي مرجع autumnal equinox اعتدال پاييز، اعتدال خريفي equinox اعتدال شب وروز distemperature عدم اعتدال هوا. ascending node نقطه اعتدال بهاره dragons-head نقطه اعتدال ربيعي dragons-tail نقطه اعتدال خريفي descending node نقطه اعتدال پاييزه equinoctial وابسته به اعتدال شب وروز، واقع در (نزديک) خط استوا temperance ميانه روي، اعتدال، ميانه روي در خوردن نوشابه الکلي يا پرهيز از temperateness ميانه روي، اعتدال intemperate زياده رو، بي اعتدال، افراط کار moderately بطور ميانه، با اعتدال، با مدارا temperately با ميانه روي، با اعتدال، بطور معتدل moderateness ميانه روي، مدارا، اعتدال proportionless بي تناسب، نامناسب، بي اعتدال immoderate بي اندازه، بيش از حد، زياده لز حد philosophy حکمت، علم اصول و علل، حکمت عملي phlosophies حکمت، علم اصول و علل، حکمت عملي unreasonable نامعقول، ناحساب، بي دليل temper مزاج، حالت، خو