افزودن معنی انگلیسی add augment enhance increase inflate insert multiply sum tack tot total treat واژههای انگلیسی با این معنی increase افزودن، زياد کردني، اضافه کردن multiplied افزودن، بسيار کردن، زياد کردن multiplies افزودن، بسيار کردن، زياد کردن multiply افزودن، بسيار کردن، زياد کردن append افزودن، پيوستن، ضميمه کردن aggrade افزودن، هموار کردن، ضخيم کردن suffix افزودن، ضميمه کردن، در پايان (واژه) درآوردن augment افزودن، زياد کردن، علاوه کردن add افزودن، اضافه کردن، زياد کردن subjoin افزودن، در پايان افزودن، اضافه کردن adject افزودن، افزودن به، ضميمه کردن superinduce افزودن، برافزودن rehydrate آب افزودن، آب زدن incr مخفف: افزودن، افزايش intercalate در ميان افزودن، افزودن، اضافه کردن territorialize بر قلمرو افزودن، تبديل به قلمرو کردن، اقليمي کردن sigmate حرف سين افزودن به eke out افزودن به (در امد)، درازتر کردن، امتداد دادن set the game افزودن بر طول بازي، افزودن بر طول بازي اسکواش set the score افزودن بر طول بازي، افزودن بر طول بازي اسکواش potentize براثر (دارويي) افزودن، قوي کردن، پر اثر کردن underglaze زدن رنگ پيش از افزودن لعاب fioritura افزودن تزيينات آوايي بر ملودي turbocharge بر نيرو يا فشار يا سرعت افزودن