اموال
معنی انگلیسی
belongings effects
واژههای انگلیسی با این معنی
- cattles اموال، عقار، احشام
- property voucher سند اموال، اسناد داراييي
- things in action اموال ديني، اموالي که بالفعل در تصرف شخصي نيستند، ولي نسبت به آن ها حقي دارد و مي تواند
- things in possession اموال عيني، اموالي که بالفعل در تصرف شخص هستند
- property officer افسر اموال، افسر ذيحساب اموال
- financial property اموال پولي، داراييهاي پولي
- stolen goods اموال مسروقه، مال دزدي، کالاي دزديده شده
- post property اموال پادگاني، اموال پادگان
- appropriation bill صورت ضبط اموال
- fixed property اموال غير منقول، سرمايه ثابت
- article of roup اموال مورد حراج
- capital assets اموال سرمايه اي
- contrabanded goods اموال و اشيا قاچاق
- replaceable thing اموال يا اشيا مثلي
- offences against property جرائم بر عليه اموال
- priceable things اموال يا اشيا قيمتي
- community property اموال مشترک زن وشوهر، اموال همگاني.
- jus disponendi حق واگذار کردن اموال
- goods and chattels اموال و دارائيهاي منقول
- letters of marque حکم ضبط اموال بيگانگان.
- mixed laws قوانين مربوط به اشخاص و اموال، رجوع کنيد به: mixed economy
- proponent مقام مسئول اموال يا اجراي کار
- praedial وابسته به زمين و اموال نامنقول، ملکي، کشاورزي
- attainture مصادره ي اموال و سلب حقوق مدني، ننگ، آبروريزي