انتقاد
معنی انگلیسی
reproof reproval subjugation
واژههای انگلیسی با این معنی
- stricture انتقاد، خرده گيري، ايراد
- criticism انتقاد، داوري، موشکافي
- slashing criticism انتقاد سخت
- criticize انتقاد کردن، موشکافي کردن (در، ) خرده گرفتن بر
- verbalism انتقاد لفظي، دقت زياد در کلمات
- criticizable قابل انتقاد، انتقاد پذير
- reviewer انتقاد نويس، منتقد
- self-criticism انتقاد از خود
- book review انتقاد از کتاب، مقاله درباره کتاب.
- sacred cow شخص مصون از انتقاد، گاو مقدس.
- self critical انتقاد کننده از خود.
- renouncer سرزنش و انتقاد کننده .
- critic report گزارش نتيجه جلسه انتقاد
- critically ازروي انتقاد ياخرده گيري، باداشتن صلاحيت انتقاد
- lower criticism انتقاد نسبت به مندرجات متن کتاب مقدس.
- critic نکته سنج - داور - انتقاد کننده - آدم خرده، گيرياموشکاف
- critique فن انتقاد - سخن انتقاد آميز - مقاله انتقادي
- comment نظريه، انتقاد، تفسير
- hypercriticism خرده گيري بيش از حد، انتقاد افراطي، زياده روي در انتقاد
- criticalness خرده گيري (، صلاحيت) انتقاد، اهميت موقع
- textualism اصالت متن يا نص، اهميت دادن به لفظ يا معني ظاهر، انتقاد لفظي
- unexceptionable استثناء ناپذير، بيعيب، انتقاد ناپذير.
- vulnerability زخم پذيري، آسيب پذيري، لکه برداري
- Philippic سخنراني، سخنرانيسختو تند برضدکسي، حمله ي لفظي شديد