ایست معنی انگلیسی cessation check halt park stall stand standstill stop stoppage واژههای انگلیسی با این معنی halt ايست، درنگ، مکث interlude ايست، در ميان دو پرده، بادخور whoa ايست، ايست دادن، امر به توقف دادن (حيوانات). standstill ايست، وقفه، تعطيل pause ايست، مکث، توقف deadlock ايست، وقفه، بستگي کار standstil ايست، وقفه، تعطيل avast ايست، توقف کنيد، نگه دار cessation ايست، توقف، مکث intermittence ايست، مکث، فاصله let up ايست، فرو کش breathing space ايست، مکث limit stop حد ايست haemostasia ايست خون، بندامدن خون، رگ بندي haemostasis ايست خون، بندامدن خون، رگ بندي amenorrhea ايست طمث، عدم جريان يا حبس طمث layover ايست موقت، توقف کوتاه ميان راه، چرخش روي يک پا و چرخاندن بدن (اسکيت) nodal point نقطه ايست، نقطه آرامش، آغاز گاه hold water قايق ايست dynamic stop ايست پويا. stop element عنصر ايست. menopause ايست قاعدگي، سن يائسگي، ايست طمت total stopping distance طول ايست کامل ease all درکرجي راني ايست