ایستادگی معنی انگلیسی endurance perseverance persistence resistance واژههای انگلیسی با این معنی abidance ايستادگي، دوام، ثبات قدم abide ايستادگي كردن، پايدار ماندن، ماندن play out تا اخر ايستادگي کردن، تا اخر ايفا کردن، تا اخر بازي کردن resistance مقاومت، ايستادگي، تاب stagnancy رکود، ايستادگي، نارواني stagnation رکود، ايستادگي، نارواني resist مقاومت کردن، ايستادگي کردن، حريف شدن outride در سواري پيش افتادن ازدر برابرطوفان، ايستادگي کردن withstand مقاومت کردن با، ايستادگي کردن در، تحمل کردن withstood مقاومت کردن با، ايستادگي کردن در، تحمل کردن persistence پافشاري کردن، اصرار و ايستادگي کردن inertness بي زوري، نداشتن زورجنبش يا ايستادگي، بيتابي inertly ازروي بيحالي يا تنبلي، بي داشتن زور ايستادگي يا جنبش، بطوربي حرکت persist پافشاري، اصرار، ايستادگي erectness راستي :راست شدگي، حالت عمودي، ايستادگي stand out برجسته بودن، دوام اوردن، ايستادگي کردن aby خريدن، پرداختن، كفاره دادن abye خريدن، پرداختن، كفاره دادن idleness بيکاري، تنبلي، بيهودگي idless بيکاري، تنبلي، بيهودگي