باردار معنی انگلیسی gravid pregnant واژههای انگلیسی با این معنی charged particle ذره باردار jinny سرازيري براي غلتيدن گردونه هاي باردار، غلتگاه pregnant ابستن، باردار، حامله fruitful برومند، باردار، باراور pergnant ابستن، باردار، حاصلخيز fructuous ميوه دار، باردار، سودمند furred خزدار، خزدوخته، جرم دار LCD printer [چاپگر LCD]، شکل خلاصه liquid crystal display printer (چاپگر، نمايگشر کريستال مايع) loaded بار کرده، پر، سرب گرفته LED printer [چاپگر LED]، شکل خلاصه شده light-emitting diode printer، يک نوع