باز انجام معنی انگلیسی iteration واژههای انگلیسی با این معنی open armed با آغوش باز (انجام شده) rehearse يکايک، شرح دادن، ازاغازت انجام باز گفتن limning انجام دادن، کردن، بجا آوردن quitclaiming انجام دادن، کردن، بجا آوردن render انجام دادن، کردن، بجا آوردن