باطن معنی انگلیسی inner man inwardness واژههای انگلیسی با این معنی inwardness باطن، سرشت، معنويت mare's nest چيز خوش ظاهر وبد باطن، چيز قلابي. whited ادم بد باطن و خوش ظاهر، چيز گرانبها. deponont در ظاهر مجهول و در باطن معلوم، شهادت دهنده . self discovery کشف باطن واستعدادهاي نهاني ونقاط ضعف، خود، شناسايي نفس inwarness ذات، باطن، اصل inmost thoughts انديشه هاي دروني، افکار باطن vagina نيام، غلاف، مهبل vaginae نيام، غلاف، مهبل inside تو، توي، درون shoddier نخ کهنه، دم قيچي، پارچه پست shoddiest نخ کهنه، دم قيچي، پارچه پست shoddily نخ کهنه، دم قيچي، پارچه پست shoddiness نخ کهنه، دم قيچي، پارچه پست shoddy نخ کهنه، دم قيچي، پارچه پست interior دروني، داخلي، دوراز مرز