بالون معنی انگلیسی airship balloon flask zeppelin واژههای انگلیسی با این معنی balloon بالون، بادکنک، تيزانک balloonist بالون بر، هوانورد captive balloon بالون بزمين بسته antiparachute ropes طنابهاي پايين بالون rockoon موشک رها شونده از بالون pilot ballon (در هوا شناسي) بالون اکتشافي. thermal target هواي گرم بالارونده براي بالون ballute دستگاه بالون مانندکه هنگام بازگشت به، فضاپيما، دميده ميشود تا از سرعت آن بکاهد. aircraft هواپيما، طياره، بالون zeppelin زپلين، کشتي هوايي ا لماني، بالون dirigible راندني، قابل راندن، بالون gas-bag کيسه گاز (دار)، ياوه سرا، هرزه گو car اتومبيل، عرابه، اطاق راه آهن