بامداد
معنی انگلیسی
forenoon morning morrow
واژههای انگلیسی با این معنی
- morning بامداد، صبح، پيش از ظهر
- morning watch پاس بامداد، پاس ميان 4 تا8 پس از نيمه شب
- matins نماز بامداد، نماز سحر، نخستين نمازپس از نيمه شب
- matinal نماز بامداد، نماز سحر نخستين نمازپس از نيمه شب
- morning prayer نماز بامداد
- Lucifer ستاره بامداد، ناهيد، زهره
- moring star ستاره بامداد، ستاره صبح، ناهيد
- daystar ستاره بامداد، خورشيد.، رجوع شود به morning star
- yesterday morning بامداد ديروز، ديروز صبح
- day-star ستاره بامداد، خورشيد
- night long از سر شب تا بامداد
- morrow فردا، بامداد، روز بعد
- nightlong تمام شبي، باقي از ير شب تا بامداد
- crepuscule شفق، سرخي بامداد يا شامگاه .
- put to در تنگنا قرار دادن، (در بامداد شکار) بگروه شکارچي پيوستن.
- forenoon پيش ازظهر، پيش ازنيمروز، بامداد
- daydawn صبح، سپيده دم، بامداد.
- phosphor ناهيد، زهره، ستاره بامداد
- yestermorning صبح قبل، ديروز صبح، ديروز بامداد
- twilight بين الطلوعين، هواي گرگ و ميش، (در بامداد) فلق
- crepuscle فلق، شفق، سرخي بامداد ياشامگاه
- merry dances سپيده دم، فجر، سرخي شفق
- levee مجلس پذيرايي در دربار، سلام همگاني، بار