بدرقه معنی انگلیسی convoy escort واژههای انگلیسی با این معنی parting shot تير سلام براي بدرقه يکانها يا مهمانان parting salute سلام نظامي با توپ و غيره براي عزيمت اشخاص، سلام بدرقه chaser شکارکننده، دنبال کننده، بدرقه escort guard گارد محافظ، محافظ زنداني جنگي، بدرقه زنداني escort نگهبان، همراه، مستحفظ convoy دسته همراهان، قافله، همراه accompanied همراهي کردن (با) همراه بودن، مصاحبت کردن، مصاحبت بودن accompanies همراهي کردن (با) همراه بودن، مصاحبت کردن، مصاحبت بودن companioning همراهي کردن (با) همراه بودن، مصاحبت کردن، مصاحبت بودن accompany همراهي کردن، همراه بودن(با)، سرگرم بودن (با)