بدیهی معنی انگلیسی axiomatic evident necessary obvious self-evident self-explanatory truism واژههای انگلیسی با این معنی self explanatory بديهي، واضح في نفسه، واضح axiomatic بديهي، حاوي پند يا گفته هاي اخلاقي self-evident بديهي، بي نياز از اثبات understood that بديهي است که، البته matter of couurse چيز عادي يا طبيعي يا بديهي axiomatical از خود پيدا، بديهي، حاوي پند يا گفته هاي اخلاقي matter of course چيز عادي يا طبيعي، بديهي، نتيجه منطقي. self evident ازخودپيدا، بديهي، بي نيازازاثبات apodictical مسلم، بديهي، بي چون و چرا apodictic مسلم، بديهي understood مقدر، بديهي axiom حقيقت آشکار، قضيه بديهي، قاعده کلي truistic عاري از لطف، بيمزه، بديهي obviously بطور آشکار يا معلوم، معلوم است که، بديهي است که evidently ازقرارمعلوم، ظاهرا، بديهي است که obvious آشکار، هويدا، واضح inevitability چاره ناپذيري، ضرورت، حتميت inevitable چاره ناپذير، غير قابل اجتناب، حتمي evident معلوم، اشکار، هويدا naturally بطور طبيعي، بومي وار، خود بخود secundine naturam بطور طبيعي، بومي وار، خودبخود natural طبيعي، ذاتي، فطري undomesticated طبيعي، ذاتي، فطري untamed طبيعي، ذاتي، فطري