برآمده معنی انگلیسی elevated eminent prominent protuberant واژههای انگلیسی با این معنی bulgy برآمده، شکم دار، محدب tumescent برآمده، ورم کرده stud welding جوش برآمده raise edges لبه هاي برآمده convexo-convex ازدوسو محدب، دوسو برآمده gearbox flange فلانژ گيربکس، لبه برآمده جعبه دنده convexo-concave محدب ومقعر، از يکسو برآمده وازدگرسوکاسته ridgy پشته دار، خرپشته دار، برآمده breakfront دماغه دار، آنچه که بخش جلو آن برآمدگي داشته باشد، برآمده convexity تحدب، برآمدگي، سطح برآمده convex محدب، گرد، ماهي پشت برآمده bullate تاول زده، تاول دار، داراي ظاهر تاول زده يا چروکيده budding شکوفه کردن، غنچه کردن، جوانه کردن elevated بلند، فرازين، بالا